تبلیغات
ی رهگذر - مطالب هفته چهارم آذر 1395
 
ی رهگذر
جانم فدای رهبرم
شنبه 27 آذر 1395 :: نویسنده : سعید حاجیلو   
ماجرا خیلی ساده بود

من فقط رفتم تا عطر بخرم

آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد.

هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت..

ce parfum est costume pour vous

یعنی این عطر خیلی به شما می آید!

بو کردم و دیدم بله همان قبلی ست.

گفتم نه

اشتباه میکنید

این عطر اصلا به من نمی آید!

لطفا عوضش کنید.

شیرین باشد و خنک!

با تعجب رفت و عطر دیگری آورد و بدون اینکه بو کنم گفتم همین خوب است.

موقع رفتن گفت ببخشید:

اما سلیقه ی همراهتون بهتر بود، عطر قبلی رو میگم.

خندیدم و زدم بیرون.

درست میگفت بنده ی خدا...

اما آن عطر قبلی به من نه! به تو می آمد.

به تو می آمد وقتی سرت را روی سینه ام ول میکردی و....

اصلا ولش کن

من فقط آمده بودم این عطر را عوض کنم.

مثل چند روز قبل که مدل موهایم را عوض کردم!

یا هفته ی پیش که نحوه ی خندیدنم را!

یا ماه قبل که طرز نگاه کردنم را!

من همه ی چیزهایی که دلت را میبرد، همه ی آن چیزهایی که به تو می آمد را عوض کردم.

شاید فردا نوبت خانه و پس فردا شهرم...

نمیدانم

اما بگو ببینم تو قرار است تا کی همراهم باشی؟!

کم کم دارم خودم را هم عوض میکنم..

تو چرا نمیروی از من!؟

هیچ فکر کردی که میتوانستم بروم از یک عطر فروشی دیگر عطر بخرم؟!

اصلا چرا رفتم اینجا هر چند میدانستم من را میشناسد و امکان دارد این حرف ها بزند.

هر چند میدانستم اما رفتم

میدانی.... .

خودزنی فقط این نیست که

چاقو برداری و بیفتی به جانت

یا خودت را به در دیوار بزنی

یا چه میدانم

با سر بروی توی شیشه!

گاهی گوش دادن یک آهنگ

پیاده روی در یک خیابان

یا همین ماجرای ساده ی خریدن عطر

از خودزنی هم خود زنی تر است... .

تو چرا نمیروی از من؟! .

چیزهایی هست که نمی دانی/

#علی_سلطانی




نوع مطلب :
برچسب ها : عطر، رفتن، سرت، ماجرای ساده، کست در عشق، عشق،
لینک های مرتبط :


شنبه 27 آذر 1395 :: نویسنده : سعید حاجیلو   
جوانی با قصد مزاحمت به یک دختر پیام داد:


ممکن هست خودرامعرفی کنید؟


دختر گفت بله چراممکن نیست من حواء هستم ازپهلوی تو آفریده شدم تا اذیّتم نکنی و فراموش نکنی قطعه ای ازوجودتم! من هدیه الهی هستم که به تو ارزانی شد تا بعد ازخروج از بهشت تنهاوافسرده نباشی. وقتی دنبال همدم بودی مونس تنهائی تو شدم، من مادر ، خواهر ، دختر ، همسر و دوشیزه شدم تا پاسدار کیان خانواده ات باشم! من سوره نساء ، مجادله ، نور ، طلاق ، مریم ، هستم! من همانم که وقتی مادر شدم بهشت در زیر پایم قرارمیگیرد من همانی هستم که نصف میراث ات را برایم تعیین کرده اند نه بابت کسرشأنم بلکه، برای اینکه مسؤلیت تمام هزینه و امورمالی ام را تو عهده دارهستی! من همانی هستم که پیامبر (ص)فرمود: شما راسفارش میکنم به زنان نیکی کنید؛ 

حال جناب محترم شما که هستید؟

جوان پاسخ داد من توبه کننده بسوی اللّه هستم آفرین به مادری که تو را تربیت نموده است....




نوع مطلب :
برچسب ها : دخترک، مزاحمت، جوانی، حوا، هدیه الهی،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

به نام خدایی که جان افرید /سخن گفتن اندر زبان افرید
سلام دوستان اسم من سعید حاجیلو و اهل همدانم دوست دارم که همه باهم در این وبلاگ دوست باشیم

یا علی گفتیم و عشق اغاز شد



مدیر وبلاگ : سعید حاجیلو
نویسندگان
نظرسنجی
ازکارکرد وبلاگ راضی هستید







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

مرجع کد آهنگ برای وبلاگ
---------------------------------------------------------------------------------------------------------- دریافت کد صلوات شمار
******************************************************** ____________________________________________________ A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites!